شنبه 26 اردیبهشت 1405
+0 به یه ن
من و همسرم هر روز در تپه های سوهانک پیاده روی می کنیم. در اوایل جنگ چهل روزه شاهین نذر کرد که اگر در این جنگ خود و عزیزانش آسیب مستقیم نبینند یک روز به پاکسازی طبیعت بپردازد. من هم گفتم من هم کمکت می کنم. دیروز نذرمان را ادا کردیم.
--------------
معمولا در جایی که تمیز هست مردم آشغال نمی ریزند (مگر این که دیگه خیلی ضدفرهنگ و ضد تمیزی باشند). اما اگر ببینند سه چهار تا آشغال هست به زعم خودشان فکر می کنند ایرادی ندارد اگر آشغال بعدی را آنها بریزند. والله به خدا! ایراد دارد. از من که صبح دیروز پاکسازی طبیعت کردم بپرسید می گویم ایراد دارد. برای برداشتن چهار تا آشغالی که قبلا بود چهار بار باید خم شد برای پنجمی باید بار پنجم هم خم شد. اون چهار تای قبلی کار کسی را که پاکسازی می کند برای پاکسازی پنجمی آسان تر نمی کند! این طرز فکر که اگر جایی قبلا آشغال ریخته باشند دیگر قبحی ندارد که ما هم آشغال بریزیم از کجا آمده؟! چه منطقی پشتش هست؟. استقرای ریاضی در مورد آشغال ریختن کار نمی کند!! (لطفا این متن را به اشتراک بگذارید.)
--------
این روزها-به خاطر شرایط پس از جنگ- بسیاری از دانشگاهها اجازه ورود به دانشجوی کارشناسی نمی دهند. پس دانشجوها کجا جمع می شوند که همدیگر را ببینند؟ چگونه در فضای واقعی-نه مجازی- شبکه دوستان خود را فعال نگاه می دارند؟ انتظار داشتم در شرایط فعلی، بیشتر شاهد فعالیت های جمعی دانشجویی نظیر پاکسازی طبیعت باشیم. اما خبر زیادی نیست! (اگر خواستید در گروه های دانشجویی به اشتراک بگذارید.)
اشتراک و ارسال مطلب به: